صفحه اصلی دیدگاه روحانی بیدار (به مناسبت سالروز شهادت شهید نواب صفوی)

روحانی بیدار (به مناسبت سالروز شهادت شهید نواب صفوی)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

متن حاضر ، سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد است که در سال 83 و به مناسبت سالروز شهادت شهید نواب صفوی ایراد گردید. در این سخنرانی ویژگیهای روحانیت بیدار با استفاده از سخنان مقام معظم رهبری بررسی می شود . چندی پیش مقام معظم رهبری در سخنان خود، خطاب به روحانیان مطالبی را بیان فرمودند که در ابتدای بحث به ذکر چند نکته از آن میان و شرحی کوتاه بر هر یک میپردازیم:

1. هدایت جامعه: نقش روحانیت هدایت جامعه است. اگر روحانی (از نظر هدایت) برای جامعه سود نداشته باشد، وظیفـﻪی خود را انجام نداده است.

2. لزوم ساده زیستی: یعنی بر روحانیت ساده زیستی واجب است، حتی اگر هم پول داشته باشد.

3. پرهیز از ظواهر و مقاصد دنیوی:

الف) روحانی نباید مانند دیگر مردم عقلش به چشمش باشد، و حق ندارد به ظاهر نمره دهد، بلکه موظف است با دل ارتباط برقرار کند.

ب) نباید دین برای مقاصد دنیوی، مانند مقام و شهوت و سوء استفادﻩها، وسیله شود. اگر روزی دین را از روحانی بگیرند، نباید به دنیایش لطمه بخورد.

پس

1. روحانی نباید این آبرو را بریزد، چون متعلق به خودش نیست؛
2. نباید این آبرو را برای خودش خرج کند و توسط آن خودش را بالا ببرد:

در مثل ما همچنان دلاکها
مردم از ما پاک، و ما ناپاکها

4. گشادﻩرویی: روحانی نباید از مردم طلبکار باشد، اگر مردم به او احترام میگذارند به خاطر خداست نه به خاطر خود شخص.

5. برخورد طبیبانه با مشکلات و دردهای مردم: برخورد روحانی باید با مردم مانند دکتری باشد که برای مریضش دلسوزی میکند، همانگونه که در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند طبیب دوار بطبه.

6. روحانی برای ایفای نقش اساسی خود باید حقیقتاً روحانی باشد. (برای توضیح بیشتر در مورد این جمله به انتهای بحث مراجعه کنید).

7. پرهیز از تشریفات و برخورد کاملاً مردمی و معنوی

8. کارهای خوب همیشه با استقبال مردم روبرو میشود: یعنی اگر مردم استقبال نکردند نباید گفت که مردم بد شدﻩاند، بلکه باید گفت کار خوب نبوده است (با توجه به شرایط فوق):

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست

این نکات به این دلیل ذکر شد که در ادامه بپردازیم به زندگی سراسر جهاد شهید بزرگوار شهید نواب صفوی.

در سال 1303 هجری شمسی سید مجتبی فرزند سید جواد میرلوحی در خانی آباد تهران متولد شد.

این شهید بزرگوار مبارزه با ظلم و استبداد را فرض اول گرفت. وی در جریان واقعـﻪی کسروی در تشکیلات مذهبی ضعف مهمی را دید (که در حال حاضر نیز وجود دارد)، و آن هم این بود که حرف بسیار میزدند اما تشکیلاتی نبود که آرمانها را در جامعه پیاده کند، و لذا جمعیت مبارزه با بـﻰدینی را بنا نهاد.

کسروی، یک روحانیِ آخوندزاده بود و چون میخواست متفاوت باشد در دام انحراف افتاد. وی جزء نوابغ بود اما به دنبال شیطان رفت و به شبهه افکنی روی آورد.
همان زمان حضرت آیت الله مکارم در مورد او فرمودند: «کسروی یک مقدار مشکل روانی دارد.»
در آن هنگام نواب در نجف به سر میبرد و برای مقابله با کارهای کسروی از طریق آبادان به ایران وارد شد، در حالیکه همزمان کسروی در آبادان برنامه داشت. نواب هم در خیابانهای شهر به افشاگری پرداخت و زیرآب کسروی را زد. و پس از آن هم در تهران با وی مناظره کرد که در آن جلسه دعوایی هم بین طرفداران صورت گرفت. نواب حکم قتل کسروی را از بزرگان گرفت اما موفق به انجام این کار نشد، اما محکوم به تروریست بودن شد. نواب هم در پاسخ گفت کسانی که به ما میگویند تروریست، ترور اسرائیل را نمیبینند!؟
در سال 1324 سید حسن امامی، کسروی را به قتل رساند و دستگیر شد. مراجع و علما در تحصنی خواستار آزادی قاتل کسروی شدند و خود نواب هم برای آزادی قاتلین کسروی تقاضای دیدار با شاه را کرد.
در این میان یک اتفاق تلخ رخ داد و آن درگیری نواب با حوزﻩی علمیـﻪی قم به ریاست حضرت آیت الله العظمی بروجردی بود.
تأثیر نامـﻪهای نواب بر مردم کاملاً مشخص بود، اما در حوزه اثر چندانی نداشت. او هم بعد از سخنرانیها و کلاسهای آیت الله بروجردی در مدرسـﻪی فیضیه حرف میزد. بعد از مدتی آیت الله بروجردی فرمودند اینها با حوزه مخالفند و با من مخالفند و میخواهند حوزه تعطیل شود.
این حرفها برای نواب گران تمام میشود و در پاسخ چنین میگوید:« گمان نمیکنم غیرت دینی شما از آقای قمی کمتر باشد، ایشان وقتی دیدند که رضاخان میخواهد کشف حجاب کند، چنان اعتراض کرد که تبعید شد.»
سپس آیت الله کاشانی به دفاع از نواب پرداخت، اما رابطـﻪی آن دو نیز در جریان ملی شدن صنعت نفت به هم خورد. پس از این واقعه آیت الله کاشانی قهر کرده و به لبنان رفت.
حضرت امام رحمة الله علیه در نامـﻪای از حوزه، آیت الله بروجردی و کاشانی ایراد گرفتند که چرا از نواب دفاع نکردند. پس از آن آیت الله کاشانی در نامـﻪای به نواب خواستار خروج او از ایران شدند تا دستگیر نشود. او هم در جواب چنین نوشت:« پدر بزرگوارم! شما که از خطر مصون هستید. اما من تا نوشیدن شربت شیرین شهادت میدان را خالی نخواهم کرد.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ۞

بیگمان کسانی که گویند پروردگار ما خداوند است، سپس پایداری ورزند، فرشتگان بر آنان نازل شوند [و گویند] که مترسید و اندوهگین مباشید و مژده باد شما را به بهشتی که به شما وعده داده بودند [1]

شاه جهت تطمیع نواب، در پیامی از طریق دکتر امامی به وی گفت ما میخواهیم مسئولیت امور مالی و قائم مقامی تولیت آستان قدس را به شما بسپاریم. باز هم در پاسخی زیبا به شخص اول مملکت چنین گفت:« پسر عمو اگر غیرت داری و مرد هستی پیام مرا به آن توله سگ پهلوی ببر و بگو فکر میکنی تودﻩای هستم تا با پول مرا بخری؟ عهد کردم یا تو را بکشم و یا خودم به شهادت برسم که در هر دو صورت من بردﻩام. تا زندﻩام زیر بار خواستـﻪهای تو نخواهم رفت.

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا ۞

همان کسانی که پیامهای الهی را میرسانند و از او پروا دارند و از هیچ کس جز خداوند پروا ندارند و خداوند حسابرسی را بسنده است.[2]

نواب در تاریخ چهارم دیماه 1334 در دادگاه از ایدئولوژی خود دفاع کرد و از بهاییت ایراد گرفت و در نهایت حکم اعدام وی در شب بیست و هفتم همان ماه به همراه دو نفر دیگر از همراهانش صادر شد.
شلتوکی - تودﻩای - که در همان زمان زندانی بود، چنین نقل میکند:« تا صبح آیـﻪی وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، (و کسانی را که در راه خدا کشته شدﻩاند، مرده مپندار، بلکه اینان زندﻩاند و در نزد پروردگارشان روزی دارند.[3] ) را میخواند و آن شب شهادت حضرت زهرا – سلام الله علیها -  بود. میگفت خلیلم محمد! شتاب کنید، جدﻩام منتظر ماست. ساعت شش صبح او را برای اعدام بردند، خواست تا با لباس روحانیت باشد و با نوای الله اکبر وارد میدان تیر شد.

و اما توضیحی در باب ششمین جملـﻪی مقام معظم رهبری در آغاز بحث:

آیا فکر میکنید پول و مقام همیشه هست؟ به به و چه چه و میکروفون دائمی است؟ آیا اعضا و جوارح همیشه با ما هستند؟
روحانی باید بداند دنیا پایدار نیست و دل نبندد، دیگر دیروزی در کار نیست و تکرار نخواهد شد. نواب تولیت آستان قدس را قبول نمیکند چون میداند که گذراست. آنچه میماند حرف نزدنها، چشم بستنها و کنترل نفسهاست. اگر آن موقع قبول میکرد و شهید نمیشد، الان هشتاد سال داشت و زمان مرگش بود.

یادش گرامی و روحش شاد

--------------------------------------------------------------------------------
[1] فصلت: 30
[2] احزاب: 39
[3] آل عمران: 169

نظرات

نام *
ایمیل
سایت
کدامنیتی   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
ارسال نظر
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 25 دی 1388 ، 17:31  

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز27
mod_vvisit_counterدیروز132
mod_vvisit_counterاین هفته222
mod_vvisit_counterاین ماه1010
mod_vvisit_counterکل بازدیدها50002

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت خود آگاه میشوید.








حاضرین در سایت

ما 3 مهمان آنلاین داریم

سایتهای دیگر