بيعتكنندگان با علي(ع) سه جنگ را به ايشان تحميل كردند /فتنهگران از همسر پيامبر براي رهبري شورش استفاده كردند
* آنچه كه براي اجراي عدالت پيش رو داريم انواع و اقسام رنگها و چهرهها و صداها است خليفه كشته ميشود و مردم به سمت حضرت علي(ع) هجوم ميآورند. اصحاب، مهاجرين و انصار و همه به سمت علي(ع) هجوم ميآورند كه بايد رهبري را برعهده بگيريد. در ابتدا حضرت ميفرمايند كه من را رها كنيد و سراغ افراد ديگري برويد. هستند افرادي كه دلشان ميخواهد و براي تحويل حكومت آمادگي دارند. از من بگذريد. من اگر در حاشيه باشم و كمك كنم و نظارت داشته باشم بهتر از اين است كه مسئوليت حكومت را برعهده بگيرم. آنچه كه براي اجراي عدالت پيش رو داريم انواع و اقسام رنگها و چهرهها و صداها است. بعد از اين خود شما درست تشخيص نخواهيد داد و برخي از شما مقابل من خواهيد ايستاد. عدهاي از شما كنترل احساسات خود را از دست خواهيد داد و ايمان قبليتان خواهد لرزيد و عقلهايتان ثبات نخواهد داشت. * بيعتكنندگان با علي(ع) سه جنگ را به ايشان تحميل كردند
همه شما قدرت تشخيص نخواهيد داشت؛ يعني اين كار به لحاظ نظري هم ثبات عقلي يعني تشخيص درست حق از باطل ميخواهد و هم ايمان و قلب محكم؛ ولي اكثر شما اين شرايط را نداريد؛ نه قلبهاي شما براي اين كار محكم خواهد بود و نه عقلهايتان ثبات خواهد داشت تا حق را از باطل به درستي تشخيص دهيد. من از همين حالا ميبينم كه آفاق تيره و نيمه تاريك و نيمه روشن خواهد بود و اين را بدانيد اگر من مسئوليت حكومت را قبول كنم ديگر گوشم بدهكار وراجيها و سرزنشهاي ديگران نخواهد بود و به آنچه كه خودم درست ميدانم عمل خواهم كرد. بنابراين با چشم باز با من بيعت كرده و به من رأي دهيد.
حضرت امير(ع) ميفرمايند: من نميخواستم مسئوليت حكومت را قبول كنم ولي چونان جمعيت به سمت من هجوم آورد كه لباسم از دو طرف پاره شد، دختران از فرط اشتياق حجاب خود را كنار گذاشتند و به سمت من ميآمدند و پيرمردهايي كه با عصا راه ميرفتند چنان به سويم ميآمدند كه عصاي خود را پرت كردند.
من وقتي ديدم مردم اين چنين به سمت من آمدند و بيعت عمومي است و همه ميگويند كه ما پاي تو ايستادهايم، ديگر بهانهاي نداشتم كه اين مسئوليت را قبول نكنم و حجت بر من تمام شد. با اين حال ميدانستم كه برخي از همين افراد با من چگونه رفتار خواهند كرد و زماني كه خلافت و رهبري را پذيرفتم، گروهي از همين افراد پيمان شكستند(ناكثين)، گروه ديگري از دين خارج شدند(مارقين) و دسته سوم ستم كردند (قاسطين) و همينها سه جنگ را به من تحميل كردند. گويا نشنيده بودند كه خداوند در قرآن فرموده بود كه آخرت از آن افرادي است كه در دنيا دنبال فساد و برتري طلبي نباشند و اين خانه و دار آخرت را مخصوص افرادي قرار داديم كه اراده*********** علو يعني برتري طلبي، رياست و قدرت طلبي و اراده فساد نداشته باشند.
حضرت امير(ع) ميفرمايند: چطور شما در قرآن اين آيه را ميبينيد ولي باز با من درگير شديد. چرا اين آيه در ذهن همه شما وجود دارد اما دنيا چشم شما را پر كرده است و به وقتش آيههاي اين چنيني را فراموش ميكنيد. علتش اين است كه منافع شما به خطر ميافتد. سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن گروه بسيار براي بيعت با من هجوم نميآوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود كه خداوند از عالمان و آگاهان پيمان گرفته است كه بر گرسنگي ستم ديدگان و شكمبارگي ستمگران آرام نگيرند به خدا سوگند مسئوليت حكومت را قبول نميكردم و مهار شتر حكومت را روي كوهان آن ميانداختم تا هرجا دلش ميخواهد برود و آب پايان آن را به جام آغاز آن ميدادم، و ميدانيد و ميدانستيد كه دنياي شما در نزد من بيارزشتر است از عطسه بز.
ابن عباس روايت ميكند: در دومين روزي كه مردم مدينه با علي بيعت كردند امام علي همان اول آمد و سخنراني كرد كه از همين سخنراني جنگها بيرون آمد و فهميدند كه با علي نميشود ساخت و بايد با او جنگيد و حكومت وي بايد براندازي و ساقط شود.
ابن عباس روايت ميكند حضرت امير(ع) در بخشي از سخنراني خود گفت: مردم در روز اول حكومت به شما بگويم، اي مردم بدانيد كه هر زمين و امكاناتي كه از بيتالمال در دوره قبل گرفتيد و به شما داده شده، از اموال خدا و اموال مردم و بيتالمال به هر كس دادند همه آنها بدون استثنا به بيتالمال باز خواهد گشت، همه را مصادره ميكنم و از شما پس ميگيرم، هر كس هر آنچه را كه از بيتالمال بيش از سهم خود برداشته است به بيتالمال باز ميگردانم اولين قدم اول حكومت بنده است، بعد هم نگوييد كه بر گذشتهها صلوات.
حضرت امير(ع) فرمود: حقي كه زمان بر آن گذشته است باطل نميشود، حق و حقوق و عدالت مشمول عبور زمان نميشود، اگر اين اموالي را كه از بيتالمال برداشتيد و رفتيد و با آن ازدواج كرديد و يا مهريه همسرتان كرديد همان را از شما پس ميگيرم، و اگر هم در نقاط مختلف سرمايهگذاري كرديد همه را از شما پس خواهم گرفت چرا كه اينها مال شما نيست، اينها مال خداست و متعلق به فقرا و محرومان است، هركدامتان هم بگوييد كه عدالت سخت است، حضرت فرمودند اتفاقاً آسان است، در اجراي عدالت گشايش، سعه و راحتي است براي همه، اتفاقاً اگر عدالت اجرا شود همه راحت زندگي ميكنند، اگر كساني فشار عدالت را سخت ميدانند بدانند كه فشار بيعدالتي سختي بيشتري دارد.
حرفهايي را هم كه بيان ميكنم شعار نيست يعني گردن من به آنچه ميگويم گرو است، گردن من در گروه صحبتهاي من است و جانم را در راه صحبتهايم ميدهم.
فرمودند: افرادي كه تقوا داشته باشند در شبهات وارد نميشوند، چرا كه از اين به بعد عدهاي در افكار عمومي شبهه ايجاد ميكنند آن هم با عنوانهاي قشنگ تا مقابل مرا بگيرند، ولي در اين ميان افرادي كه تقوا داشته باشند وارد شبهات نميشوند و بازي نميخورند ولي افرادي كه دلشان ميخواهد بازي بخورند بازي ميخورند، آگاه باشيد كه بلا و آزمايش شما و آزمون بزرگ شروع شد عين روز اولي كه پيامبر (ص) آمد.
مانند 30 سال پيش، آن موقع بين اسلام و كفر انتخاب كرديد دوباره كاري ميكنم كه مجبور شويد بين اسلام و كفر انتخاب كنيد، دوباره سر دوراهي قرارتان ميدهم، بازي تمام شد، نميشود روش كفار را پيش بگيريد ولي با ظاهر مذهبي، نميگذارم، بايد بين عدل و ظلم انتخاب كنيد، دوباره بايد معلوم شود كه چه كسي مؤمن است چه كسي كافر و فاسق، غربال ميشويد، يا بر من با با من يعني يا با حق يا بر حق، تصميم خود را بايد بگيريد، انقلاب يا ضد انقلاب، حق يا باطل، عدل يا فساد.
* بزرگان اسلام در زمان پيامبر بر سر قدرت با اميرالمومنين درگير شدند
حضرت امير(ع) فرمود: چنان در دوران حكومت من بر هم زده خواهيد شد و كاري ميكنم با كفگير آزمون مجدد انقلاب، آنهايي كه پائين هستند بالا و افرادي كه بالا هستند پائين بيايند و به اين شكل زير و رويتان ميكنم. مي فرمايد كه اين گونه نيست يك بار امتحان دهيد و تا آخر عمرتان گارانتي شويد.
اينكه ما 20 سال پيش زمان پيامبر(ص) امتحان داده ايم، كافي نيست بلكه دوباره بايد امتحان دهيد چراكه هيچ كسي گارانتي نيست. فرمود كه در اين امتحان مجدد، گاهي كساني كه سابقههاي درخشان و طولاني از زمان پيامبر(ص) در اسلام داشتند در اين مسابقه و آزمون دوباره عقب ميافتند و افرادي كه در آن دوره كسي نبودند و كسي آنها را نميشناخت جلو ميافتند.
فرمود اين يك آزمون دوباره است و يك بار براي هميشه نيست، دوباره بايد آزمون پس دهيد و به خدا سوگند من فريبتان ندادم و نخواهم داد و چيزي را از شما مخفي نكردم. به خدا سوگند هيچ حقيقتي را از شما پنهان نكردم. من حكومتي را تشكيل دادم كه در آن با شما مردم چيزي را مخفي ندارم و هيچگاه به شما دروغ نگفتم و مرا به اين مقام و به اين روز خبر دادهاند.
جالب اين است اول كسي كه با علي(ع) دست بيعت داد طلحه بود. بعد زبير بيعت ميكند و همينها چند ماه بعد با اميرالمؤمنين آن هم بر سر قدرت درگير ميشوند. حضرت امير ميفرمايند: كساني از شما كه برادران خود من هستيد، كساني از شما در اين سالها در اين دنيا غرق شدند و اموالي را تصاحب كردند. من وقتي مقابل اين افراد را بگيرم و خواهم گرفت و فقط حقوق خود آنها را به آنها خواهم داد از دست من عصباني خواهند شد. فرياد خواهند زد كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم كرد و به ما ظلم كرد. آگاه باشيد هر كس از مهاجرين و انصار و از اصحاب پيامبر و خويشان پيامبر و از بستگان پيامبر و همه كس خيال و گمان كند كه به خاطر سابقهاش، به خاطر همنشيني با پيامبر بر ديگران نسبت به بيتالمال برتري دارد بداند كه خطاست.
* طلحه و زبير سهم بيشتري از بيتالمال از امام ميخواستند
فرمود هر كاري انجام داديد براي خدا انجام دادهايد پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهيد. در دنيا همه مساوي اند. شما قديميترين و باسابقهترين مسلمان، با مسلماني كه همين امروز مسلمان ميشود نزد ما به لحاظ سهمش از بيتالمال مساوي است. هر كس كه رو به قبله ما آورد شايسته برخورداري از حقوق اسلامي و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستيد و بيتالمال، مال خداست و آن را ميان همه شما به طور مساوي تقسيم خواهم كرد و هيچ كس بر ديگري برتري و مزيت ندارد. پرهيزكاران و سابقهداران در فرداي قيامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنيا را پاداش پرهيزكاران و مجاهدان قرار نداده است. آنچه نزد خداست براي نيكوكاران بهتر است، فردا بيائيد تا اموال را به روش جديد تقسيم كنيم.
روز بعد طلحه و زبير به مسجد آمدند. در گوشهاي دور از مسجد تجمع ديگري انجام شده و مردم را به دو بخش تقسيم ميكنند. مردمي كه پشت علي(ع) نماز را اقامه مي كردند به طلحه و زبير عبداللهابن زبير، مروان و جمعي ديگر از مردان قريش پيوستند و ساعتي آهسته با يكديگر پچ پچ ميكردند. بعد مخالفت آنها آشكار شد. عمار آمد پيش علي(ع) و گفت: اين سخنراني چه بود كه شما انجام داديد. كمي آرامتر؛ همين روز اول اين افراد دارند پرچم برميدارند و فتنه و خلف وعده ميكنند. كمي ملاحظه كنيد كه دوباره حضرت امير رفت بالاي منبر و سخنراني كرد.
حضرت علي(ع) روز سوم حكومت، همچنان كه شمشير بر كمر بسته بود سخنراني كرد و گفت: اي مردم برترين مردم نزد خداوند از نظر مقام فردي است كه تابع كتاب و سنت باشد و به تكليفش عمل كند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبير كه گوشه مسجد نشستهاند بگو بيايند اينجا من با آنها كار دارم. وقتي آمدند حضرت به آنها گفت: شما را به خدا سوگند آيا چنين نبود كه شما با ميل خودتان و با آزادي كامل سراغ من آمديد و با من بيعت كرديد؟ آيا من شما را مجبور به بيعت كردم؟ من قدرت طلب بودم يا شما از من خواستيد؟ گفتند چرا ما گفتيم. حضرت امير گفت: شما مجبور بوديد و زور بالاي سرتان بود كه با من بيعت كنيد يا خودتان خواستيد؟ گفتند: ما با شما بيعت كرديم و فكر ميكرديم كه شما روش ديگري داريد، نميدانستيم كه اينگونه است. ما بيعت كرديم به شرطي كه شما در كارها با ما مشورت كنيد و بدون نظر ما كاري نكنيد و فكر كرديم اگر ما رهبري شما را تاييد ميكنيم، شما هم هواي ما را داريد و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضيلت ما را بر ديگران در نظر ميگيريد.
حضرت امير(ع) فرمود: آيا من حقي از شما سلب كردم و يا به شما ستمي نموده ام؟ گفتند: نه، فرمود: آيا حقي از مسلماني ضايع و پايمال كردم، يا حكمي از احكام خدا را زير پا گذاشتم؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگيريد؛ اگر من نه حق كسي را پايمال كردم و نه حكمي را زير پا گذاشتم پس چرا شما با من مشكل داريد؟ گفتند: به خاطر روش حكومت تو و حرفهايي كه مطرح ميكني و اينكه چرا در حكومت نظر ما را نميپرسي. حضرت امير(ع) گفت: من اگر در جايي نياز به مشورت داشته باشم نظر شما را ميخواهم آنچه كه تا الآن گفتم نياز به مشورت نبود چرا كه نظر صريح خداوند و سنت پيامبر بود.
بعد طلحه و زبير آمدند پيش حضرت امير و گفتند كه ما ميخواهيم به عمره برويم. حضرت فرمود: شما قصد عمره نداريد و من ميدانم شما كجا ميخواهيد برويد. اين اجازه براي عمره نيست. دعوا و درگيري را شروع كرديد و حالا ميرويد تدارك پيمانشكني و درگيري را ببينيد.
آنها قسم خوردند كه اينگونه نيست. حضرت امير لبخندي زد و گفت: پس دوباره تجديد بيعت كنيد. آنها دوباره پيمان بسته و سوگند خوردند و و زماني كه رفتند، حضرت امير(ع) فرمود: به خدا سوگند ديگر اينها را نخواهيد ديد الا اينكه به روي ما شمشير ميكشند و جنگ را بر ما تحميل ميكنند و هر دو آنها كشته خواهند شد.
* فتنهگران از همسر پيامبر براي رهبري شورش استفاده كردند
همه همسران پيامبر(ص) براي ما محترماند. حتي عايشه؛ ما عايشه را امالمؤمنين ميدانيم و نبايد به او اهانتي شود ولو اينكه او با عليابن ابيطالب(ع) درگير شده است. خود حضرت امير(ع) هم احترام عايشه را نگه داشت حتي بعد از جنگ كه جناب عايشه اسير شد و اميرالمؤمنين(ع) اجازه نداد كوچكترين اهانتي به وي شود.
طلحه و زبير نامهاي به عايشه مينويسند و در آن ميگويند كه به ما ملحق شو تا مقابل علي(ع) بايستيم چرا كه علي اوضاع را به هم ميريزد. ام سلمه مكه بود. آنجا از جريان مطلع ميشود و ميفهمد كه طلحه و زبير در حال برنامهريزي توطئهاي عليه علي(ع) و حكومت ايشان هستند.
ام سلمه شروع به افشاگري و سخنراني به نفع امام علي(ع)ميكند كه اي مردم! خود شما با علي بيعت كرديد و نبايد با او درگير شويد چرا كه حكومت علي(ع) حق است. خبر به عايشه ميرسد كه جناب امسلمه دارد افكار مردم را به نفع علي(ع) آگاه ميكند. عايشه به ملاقات ام سلمه ميآيد و ميگويد اي اختر ابا اميه! تو نخستين زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بيت پيامبر(ص) هستي. بيشترين آيات الهي در خانه تو بر پيامبر نازل شد و جبريل بيش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل ميشد.
امسلمه خطاب به عايشه ميگويد شما كه جزء مخالفان خليفه سوم(عثمان) بوديد چطور حالا به عنوان انتقام او ميخواهيد در برابر علي(ع) بايستيد؟ و بعد ام سلمه شروع ميكند به يادآوري برخي مسائل براي عايشه؛ اينكه آيا يادت ميآيد يه روزي علي آمد و پيامبر در مورد علي چه گفت و ... .
هر چه ميگويد عايشه تأييد ميكند و ميگويد بله يادم هست. بعد ام سلمه ميگويد: پس با اين وضع ديگر اين چه قيام و شورشي است كه عليه حكومت مشروع به راه انداختهايد.
عايشه ميگويد: مسائلي وجود دارد كه بايد حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه ميگويد كه خودت مي داني.
ام سلمه نامهاي خطاب به علي(ع) مينويسد و خبر ميدهد كه اينها دارند شورش را به پا ميكنند. حضرت امير(ع) در جايي سخنراني ميكند و ميفرمايد: كساني كه در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف ميزنند همه آنها ميدانند كه برخي از خود اينها در خون عثمان دست داشتند و كسي كه براي مهار و كنترل شورش تلاش ميكرد كه خليفه كشته نشود من بودم. عايشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولي شنيدم خليفه قبل از اينكه كشته شود توبه كرده بود بنابراين زماني كه توبه كرده نبايد كشته ميشد و الا قبول دارم كه من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولي او توبه كرده بود پس چرا او را كشتند؟
حضرت امير (ع) ميفرمايند: جواب دادند كه ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشيم تا قاتل او را پيدا كنيم. حضرت آنجا توضيح ميدهند كه من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عين حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطيوني كه عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ايستادم.
* مقدسمآباني مثل اشعري براي مقابله با فتنه حجت شرعي ميخواستند
حضرت امير(ع) كه به خلافت رسيد قصد داشت ابوموسي اشعري را كه از زمان خليفه قبل حاكم كوفه بود عزل كند اما مالك اشتر و عدهاي به علي(ع) گفتند كه ابوموسي اشعري هم عدهاي مريد در شهر دارد كه او را قبول دارند حالا بگذاريد باشد تا ببينيم چه ميشود. بعداً حضرت امير(ع) ميگويد من از اول ميخواستم ابوموسي اشعري را بردارم چرا كه او را انسان صالحي نميدانستم ولي چون گفتند عدهاي او را قبول دارند و براي اينكه مردم نگويند تا علي آمد همه را برداشت گذاشتم بماند.
ابوموسي اشعري در آن زمان امتحان خود را پس ميدهد. حضرت امير(ع) به ابوموسي اشعري كه حاكم كوفه بود نامهاي نوشت و گفت كه طلحه و زبير و عايشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراين براي ما نيرو بفرست و مردم كوفه را بسيج و كمك كن تا برويم بصره چرا كه آنها آمدند و بصره را اشغال كردهاند.
بعد از آن ابوموسي اشعري شروع كرد با ادبيات مقدس مآب صحبت كردن؛ اينكه جنگ مسلمان با مسلمان و با كدام حجت شرعي اصحاب در برابر اصحاب بايستند؟ بله، شما علي هستيد، اولين مسلمان هستيد ولي آن طرف هم امالمؤمنين است، طلحه و زبير هستند، زبير سيفالاسلام است، يعني چه جنگ مسلمان با مسلمان، اين جنگ شبهه شرعي دارد. مردم! آرامش داشته باشيد و به هيچ كدام از دو طرف ملحق نشويد چرا كه ما بيطرف هستيم، اين جنگ خلاف شرع است.
حضرت امير(ع) گفت: اين جنگ را بر ما تحميل كردهاند، ما شروع نكرديم كه به من ميگوييد خلاف شرع است. اينها عليه حكومت شورش كردند و ميخواهند حكومت را براندازي كنند. بايد به آنها بگوييد و شما بايد طرف حق را بگيريد و نبايد بگوييد كه در هر صورت كاري نميكنيم.
حضرت امير دو بار نامه فرستاد ولي ابوموسي اشعري اعتنايي نكرد. بعد از اين حضرت امير(ع) محمدبن ابوبكر را به كوفه فرستاد و ابوموسي اشعري را عزل كرد.
امام علي(ع) شهر را به ابن عباس و محمد بن ابوبكر سپردند و با نيروها براي جنگ رفتند اما باز هم ابوموسي اشعري با حضرت مخالفت كرد و سخنراني كرد مبني بر اينكه اي مردم به جنگ نرويد چرا كه آن طرف جنگ نيز اصحاب پيامبر اند، كساني هستند كه نزد پيامبر سوابق دارند و خويشان پيامبر اند و بزرگان اسلامند، با چه كساني ميخواهيد بجنگيد؟
ابوموسي اشعري شروع به سخنراني و ايجاد ترديد و شبهه در دل مردم كرد تا اينكه حضرت امير (ع) مالك اشتر را به كوفه فرستادند و او نيز ابوموسي اشعري را با حالت ذلت بازداشت و از سمتش عزل كرد.
همه شما قدرت تشخيص نخواهيد داشت؛ يعني اين كار به لحاظ نظري هم ثبات عقلي يعني تشخيص درست حق از باطل ميخواهد و هم ايمان و قلب محكم؛ ولي اكثر شما اين شرايط را نداريد؛ نه قلبهاي شما براي اين كار محكم خواهد بود و نه عقلهايتان ثبات خواهد داشت تا حق را از باطل به درستي تشخيص دهيد. من از همين حالا ميبينم كه آفاق تيره و نيمه تاريك و نيمه روشن خواهد بود و اين را بدانيد اگر من مسئوليت حكومت را قبول كنم ديگر گوشم بدهكار وراجيها و سرزنشهاي ديگران نخواهد بود و به آنچه كه خودم درست ميدانم عمل خواهم كرد. بنابراين با چشم باز با من بيعت كرده و به من رأي دهيد.
* بيعتكنندگان با علي(ع) سه جنگ را به ايشان تحميل كردند
حضرت امير(ع) ميفرمايند: من نميخواستم مسئوليت حكومت را قبول كنم ولي چونان جمعيت به سمت من هجوم آورد كه لباسم از دو طرف پاره شد، دختران از فرط اشتياق حجاب خود را كنار گذاشتند و به سمت من ميآمدند و پيرمردهايي كه با عصا راه ميرفتند چنان به سويم ميآمدند كه عصاي خود را پرت كردند.
من وقتي ديدم مردم اين چنين به سمت من آمدند و بيعت عمومي است و همه ميگويند كه ما پاي تو ايستادهايم، ديگر بهانهاي نداشتم كه اين مسئوليت را قبول نكنم و حجت بر من تمام شد. با اين حال ميدانستم كه برخي از همين افراد با من چگونه رفتار خواهند كرد و زماني كه خلافت و رهبري را پذيرفتم، گروهي از همين افراد پيمان شكستند(ناكثين)، گروه ديگري از دين خارج شدند(مارقين) و دسته سوم ستم كردند (قاسطين) و همينها سه جنگ را به من تحميل كردند. گويا نشنيده بودند كه خداوند در قرآن فرموده بود كه آخرت از آن افرادي است كه در دنيا دنبال فساد و برتري طلبي نباشند و اين خانه و دار آخرت را مخصوص افرادي قرار داديم كه اراده*********** علو يعني برتري طلبي، رياست و قدرت طلبي و اراده فساد نداشته باشند.
حضرت امير(ع) ميفرمايند: چطور شما در قرآن اين آيه را ميبينيد ولي باز با من درگير شديد. چرا اين آيه در ذهن همه شما وجود دارد اما دنيا چشم شما را پر كرده است و به وقتش آيههاي اين چنيني را فراموش ميكنيد. علتش اين است كه منافع شما به خطر ميافتد. سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن گروه بسيار براي بيعت با من هجوم نميآوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود كه خداوند از عالمان و آگاهان پيمان گرفته است كه بر گرسنگي ستم ديدگان و شكمبارگي ستمگران آرام نگيرند به خدا سوگند مسئوليت حكومت را قبول نميكردم و مهار شتر حكومت را روي كوهان آن ميانداختم تا هرجا دلش ميخواهد برود و آب پايان آن را به جام آغاز آن ميدادم، و ميدانيد و ميدانستيد كه دنياي شما در نزد من بيارزشتر است از عطسه بز.
ابن عباس روايت ميكند: در دومين روزي كه مردم مدينه با علي بيعت كردند امام علي همان اول آمد و سخنراني كرد كه از همين سخنراني جنگها بيرون آمد و فهميدند كه با علي نميشود ساخت و بايد با او جنگيد و حكومت وي بايد براندازي و ساقط شود.
ابن عباس روايت ميكند حضرت امير(ع) در بخشي از سخنراني خود گفت: مردم در روز اول حكومت به شما بگويم، اي مردم بدانيد كه هر زمين و امكاناتي كه از بيتالمال در دوره قبل گرفتيد و به شما داده شده، از اموال خدا و اموال مردم و بيتالمال به هر كس دادند همه آنها بدون استثنا به بيتالمال باز خواهد گشت، همه را مصادره ميكنم و از شما پس ميگيرم، هر كس هر آنچه را كه از بيتالمال بيش از سهم خود برداشته است به بيتالمال باز ميگردانم اولين قدم اول حكومت بنده است، بعد هم نگوييد كه بر گذشتهها صلوات.
حضرت امير(ع) فرمود: حقي كه زمان بر آن گذشته است باطل نميشود، حق و حقوق و عدالت مشمول عبور زمان نميشود، اگر اين اموالي را كه از بيتالمال برداشتيد و رفتيد و با آن ازدواج كرديد و يا مهريه همسرتان كرديد همان را از شما پس ميگيرم، و اگر هم در نقاط مختلف سرمايهگذاري كرديد همه را از شما پس خواهم گرفت چرا كه اينها مال شما نيست، اينها مال خداست و متعلق به فقرا و محرومان است، هركدامتان هم بگوييد كه عدالت سخت است، حضرت فرمودند اتفاقاً آسان است، در اجراي عدالت گشايش، سعه و راحتي است براي همه، اتفاقاً اگر عدالت اجرا شود همه راحت زندگي ميكنند، اگر كساني فشار عدالت را سخت ميدانند بدانند كه فشار بيعدالتي سختي بيشتري دارد.
حرفهايي را هم كه بيان ميكنم شعار نيست يعني گردن من به آنچه ميگويم گرو است، گردن من در گروه صحبتهاي من است و جانم را در راه صحبتهايم ميدهم.
فرمودند: افرادي كه تقوا داشته باشند در شبهات وارد نميشوند، چرا كه از اين به بعد عدهاي در افكار عمومي شبهه ايجاد ميكنند آن هم با عنوانهاي قشنگ تا مقابل مرا بگيرند، ولي در اين ميان افرادي كه تقوا داشته باشند وارد شبهات نميشوند و بازي نميخورند ولي افرادي كه دلشان ميخواهد بازي بخورند بازي ميخورند، آگاه باشيد كه بلا و آزمايش شما و آزمون بزرگ شروع شد عين روز اولي كه پيامبر (ص) آمد.
مانند 30 سال پيش، آن موقع بين اسلام و كفر انتخاب كرديد دوباره كاري ميكنم كه مجبور شويد بين اسلام و كفر انتخاب كنيد، دوباره سر دوراهي قرارتان ميدهم، بازي تمام شد، نميشود روش كفار را پيش بگيريد ولي با ظاهر مذهبي، نميگذارم، بايد بين عدل و ظلم انتخاب كنيد، دوباره بايد معلوم شود كه چه كسي مؤمن است چه كسي كافر و فاسق، غربال ميشويد، يا بر من با با من يعني يا با حق يا بر حق، تصميم خود را بايد بگيريد، انقلاب يا ضد انقلاب، حق يا باطل، عدل يا فساد.
* بزرگان اسلام در زمان پيامبر بر سر قدرت با اميرالمومنين درگير شدند
حضرت امير(ع) فرمود: چنان در دوران حكومت من بر هم زده خواهيد شد و كاري ميكنم با كفگير آزمون مجدد انقلاب، آنهايي كه پائين هستند بالا و افرادي كه بالا هستند پائين بيايند و به اين شكل زير و رويتان ميكنم. مي فرمايد كه اين گونه نيست يك بار امتحان دهيد و تا آخر عمرتان گارانتي شويد.
اينكه ما 20 سال پيش زمان پيامبر(ص) امتحان داده ايم، كافي نيست بلكه دوباره بايد امتحان دهيد چراكه هيچ كسي گارانتي نيست. فرمود كه در اين امتحان مجدد، گاهي كساني كه سابقههاي درخشان و طولاني از زمان پيامبر(ص) در اسلام داشتند در اين مسابقه و آزمون دوباره عقب ميافتند و افرادي كه در آن دوره كسي نبودند و كسي آنها را نميشناخت جلو ميافتند.
فرمود اين يك آزمون دوباره است و يك بار براي هميشه نيست، دوباره بايد آزمون پس دهيد و به خدا سوگند من فريبتان ندادم و نخواهم داد و چيزي را از شما مخفي نكردم. به خدا سوگند هيچ حقيقتي را از شما پنهان نكردم. من حكومتي را تشكيل دادم كه در آن با شما مردم چيزي را مخفي ندارم و هيچگاه به شما دروغ نگفتم و مرا به اين مقام و به اين روز خبر دادهاند.
جالب اين است اول كسي كه با علي(ع) دست بيعت داد طلحه بود. بعد زبير بيعت ميكند و همينها چند ماه بعد با اميرالمؤمنين آن هم بر سر قدرت درگير ميشوند. حضرت امير ميفرمايند: كساني از شما كه برادران خود من هستيد، كساني از شما در اين سالها در اين دنيا غرق شدند و اموالي را تصاحب كردند. من وقتي مقابل اين افراد را بگيرم و خواهم گرفت و فقط حقوق خود آنها را به آنها خواهم داد از دست من عصباني خواهند شد. فرياد خواهند زد كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم كرد و به ما ظلم كرد. آگاه باشيد هر كس از مهاجرين و انصار و از اصحاب پيامبر و خويشان پيامبر و از بستگان پيامبر و همه كس خيال و گمان كند كه به خاطر سابقهاش، به خاطر همنشيني با پيامبر بر ديگران نسبت به بيتالمال برتري دارد بداند كه خطاست.
* طلحه و زبير سهم بيشتري از بيتالمال از امام ميخواستند
فرمود هر كاري انجام داديد براي خدا انجام دادهايد پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهيد. در دنيا همه مساوي اند. شما قديميترين و باسابقهترين مسلمان، با مسلماني كه همين امروز مسلمان ميشود نزد ما به لحاظ سهمش از بيتالمال مساوي است. هر كس كه رو به قبله ما آورد شايسته برخورداري از حقوق اسلامي و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستيد و بيتالمال، مال خداست و آن را ميان همه شما به طور مساوي تقسيم خواهم كرد و هيچ كس بر ديگري برتري و مزيت ندارد. پرهيزكاران و سابقهداران در فرداي قيامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنيا را پاداش پرهيزكاران و مجاهدان قرار نداده است. آنچه نزد خداست براي نيكوكاران بهتر است، فردا بيائيد تا اموال را به روش جديد تقسيم كنيم.
روز بعد طلحه و زبير به مسجد آمدند. در گوشهاي دور از مسجد تجمع ديگري انجام شده و مردم را به دو بخش تقسيم ميكنند. مردمي كه پشت علي(ع) نماز را اقامه مي كردند به طلحه و زبير عبداللهابن زبير، مروان و جمعي ديگر از مردان قريش پيوستند و ساعتي آهسته با يكديگر پچ پچ ميكردند. بعد مخالفت آنها آشكار شد. عمار آمد پيش علي(ع) و گفت: اين سخنراني چه بود كه شما انجام داديد. كمي آرامتر؛ همين روز اول اين افراد دارند پرچم برميدارند و فتنه و خلف وعده ميكنند. كمي ملاحظه كنيد كه دوباره حضرت امير رفت بالاي منبر و سخنراني كرد.
حضرت علي(ع) روز سوم حكومت، همچنان كه شمشير بر كمر بسته بود سخنراني كرد و گفت: اي مردم برترين مردم نزد خداوند از نظر مقام فردي است كه تابع كتاب و سنت باشد و به تكليفش عمل كند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبير كه گوشه مسجد نشستهاند بگو بيايند اينجا من با آنها كار دارم. وقتي آمدند حضرت به آنها گفت: شما را به خدا سوگند آيا چنين نبود كه شما با ميل خودتان و با آزادي كامل سراغ من آمديد و با من بيعت كرديد؟ آيا من شما را مجبور به بيعت كردم؟ من قدرت طلب بودم يا شما از من خواستيد؟ گفتند چرا ما گفتيم. حضرت امير گفت: شما مجبور بوديد و زور بالاي سرتان بود كه با من بيعت كنيد يا خودتان خواستيد؟ گفتند: ما با شما بيعت كرديم و فكر ميكرديم كه شما روش ديگري داريد، نميدانستيم كه اينگونه است. ما بيعت كرديم به شرطي كه شما در كارها با ما مشورت كنيد و بدون نظر ما كاري نكنيد و فكر كرديم اگر ما رهبري شما را تاييد ميكنيم، شما هم هواي ما را داريد و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضيلت ما را بر ديگران در نظر ميگيريد.
حضرت امير(ع) فرمود: آيا من حقي از شما سلب كردم و يا به شما ستمي نموده ام؟ گفتند: نه، فرمود: آيا حقي از مسلماني ضايع و پايمال كردم، يا حكمي از احكام خدا را زير پا گذاشتم؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگيريد؛ اگر من نه حق كسي را پايمال كردم و نه حكمي را زير پا گذاشتم پس چرا شما با من مشكل داريد؟ گفتند: به خاطر روش حكومت تو و حرفهايي كه مطرح ميكني و اينكه چرا در حكومت نظر ما را نميپرسي. حضرت امير(ع) گفت: من اگر در جايي نياز به مشورت داشته باشم نظر شما را ميخواهم آنچه كه تا الآن گفتم نياز به مشورت نبود چرا كه نظر صريح خداوند و سنت پيامبر بود.
بعد طلحه و زبير آمدند پيش حضرت امير و گفتند كه ما ميخواهيم به عمره برويم. حضرت فرمود: شما قصد عمره نداريد و من ميدانم شما كجا ميخواهيد برويد. اين اجازه براي عمره نيست. دعوا و درگيري را شروع كرديد و حالا ميرويد تدارك پيمانشكني و درگيري را ببينيد.
آنها قسم خوردند كه اينگونه نيست. حضرت امير لبخندي زد و گفت: پس دوباره تجديد بيعت كنيد. آنها دوباره پيمان بسته و سوگند خوردند و و زماني كه رفتند، حضرت امير(ع) فرمود: به خدا سوگند ديگر اينها را نخواهيد ديد الا اينكه به روي ما شمشير ميكشند و جنگ را بر ما تحميل ميكنند و هر دو آنها كشته خواهند شد.
* فتنهگران از همسر پيامبر براي رهبري شورش استفاده كردند
همه همسران پيامبر(ص) براي ما محترماند. حتي عايشه؛ ما عايشه را امالمؤمنين ميدانيم و نبايد به او اهانتي شود ولو اينكه او با عليابن ابيطالب(ع) درگير شده است. خود حضرت امير(ع) هم احترام عايشه را نگه داشت حتي بعد از جنگ كه جناب عايشه اسير شد و اميرالمؤمنين(ع) اجازه نداد كوچكترين اهانتي به وي شود.
طلحه و زبير نامهاي به عايشه مينويسند و در آن ميگويند كه به ما ملحق شو تا مقابل علي(ع) بايستيم چرا كه علي اوضاع را به هم ميريزد. ام سلمه مكه بود. آنجا از جريان مطلع ميشود و ميفهمد كه طلحه و زبير در حال برنامهريزي توطئهاي عليه علي(ع) و حكومت ايشان هستند.
ام سلمه شروع به افشاگري و سخنراني به نفع امام علي(ع)ميكند كه اي مردم! خود شما با علي بيعت كرديد و نبايد با او درگير شويد چرا كه حكومت علي(ع) حق است. خبر به عايشه ميرسد كه جناب امسلمه دارد افكار مردم را به نفع علي(ع) آگاه ميكند. عايشه به ملاقات ام سلمه ميآيد و ميگويد اي اختر ابا اميه! تو نخستين زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بيت پيامبر(ص) هستي. بيشترين آيات الهي در خانه تو بر پيامبر نازل شد و جبريل بيش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل ميشد.
امسلمه خطاب به عايشه ميگويد شما كه جزء مخالفان خليفه سوم(عثمان) بوديد چطور حالا به عنوان انتقام او ميخواهيد در برابر علي(ع) بايستيد؟ و بعد ام سلمه شروع ميكند به يادآوري برخي مسائل براي عايشه؛ اينكه آيا يادت ميآيد يه روزي علي آمد و پيامبر در مورد علي چه گفت و ... .
هر چه ميگويد عايشه تأييد ميكند و ميگويد بله يادم هست. بعد ام سلمه ميگويد: پس با اين وضع ديگر اين چه قيام و شورشي است كه عليه حكومت مشروع به راه انداختهايد.
عايشه ميگويد: مسائلي وجود دارد كه بايد حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه ميگويد كه خودت مي داني.
ام سلمه نامهاي خطاب به علي(ع) مينويسد و خبر ميدهد كه اينها دارند شورش را به پا ميكنند. حضرت امير(ع) در جايي سخنراني ميكند و ميفرمايد: كساني كه در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف ميزنند همه آنها ميدانند كه برخي از خود اينها در خون عثمان دست داشتند و كسي كه براي مهار و كنترل شورش تلاش ميكرد كه خليفه كشته نشود من بودم. عايشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولي شنيدم خليفه قبل از اينكه كشته شود توبه كرده بود بنابراين زماني كه توبه كرده نبايد كشته ميشد و الا قبول دارم كه من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولي او توبه كرده بود پس چرا او را كشتند؟
حضرت امير (ع) ميفرمايند: جواب دادند كه ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشيم تا قاتل او را پيدا كنيم. حضرت آنجا توضيح ميدهند كه من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عين حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطيوني كه عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ايستادم.
* مقدسمآباني مثل اشعري براي مقابله با فتنه حجت شرعي ميخواستند
حضرت امير(ع) كه به خلافت رسيد قصد داشت ابوموسي اشعري را كه از زمان خليفه قبل حاكم كوفه بود عزل كند اما مالك اشتر و عدهاي به علي(ع) گفتند كه ابوموسي اشعري هم عدهاي مريد در شهر دارد كه او را قبول دارند حالا بگذاريد باشد تا ببينيم چه ميشود. بعداً حضرت امير(ع) ميگويد من از اول ميخواستم ابوموسي اشعري را بردارم چرا كه او را انسان صالحي نميدانستم ولي چون گفتند عدهاي او را قبول دارند و براي اينكه مردم نگويند تا علي آمد همه را برداشت گذاشتم بماند.
ابوموسي اشعري در آن زمان امتحان خود را پس ميدهد. حضرت امير(ع) به ابوموسي اشعري كه حاكم كوفه بود نامهاي نوشت و گفت كه طلحه و زبير و عايشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراين براي ما نيرو بفرست و مردم كوفه را بسيج و كمك كن تا برويم بصره چرا كه آنها آمدند و بصره را اشغال كردهاند.
بعد از آن ابوموسي اشعري شروع كرد با ادبيات مقدس مآب صحبت كردن؛ اينكه جنگ مسلمان با مسلمان و با كدام حجت شرعي اصحاب در برابر اصحاب بايستند؟ بله، شما علي هستيد، اولين مسلمان هستيد ولي آن طرف هم امالمؤمنين است، طلحه و زبير هستند، زبير سيفالاسلام است، يعني چه جنگ مسلمان با مسلمان، اين جنگ شبهه شرعي دارد. مردم! آرامش داشته باشيد و به هيچ كدام از دو طرف ملحق نشويد چرا كه ما بيطرف هستيم، اين جنگ خلاف شرع است.
حضرت امير(ع) گفت: اين جنگ را بر ما تحميل كردهاند، ما شروع نكرديم كه به من ميگوييد خلاف شرع است. اينها عليه حكومت شورش كردند و ميخواهند حكومت را براندازي كنند. بايد به آنها بگوييد و شما بايد طرف حق را بگيريد و نبايد بگوييد كه در هر صورت كاري نميكنيم.
حضرت امير دو بار نامه فرستاد ولي ابوموسي اشعري اعتنايي نكرد. بعد از اين حضرت امير(ع) محمدبن ابوبكر را به كوفه فرستاد و ابوموسي اشعري را عزل كرد.
امام علي(ع) شهر را به ابن عباس و محمد بن ابوبكر سپردند و با نيروها براي جنگ رفتند اما باز هم ابوموسي اشعري با حضرت مخالفت كرد و سخنراني كرد مبني بر اينكه اي مردم به جنگ نرويد چرا كه آن طرف جنگ نيز اصحاب پيامبر اند، كساني هستند كه نزد پيامبر سوابق دارند و خويشان پيامبر اند و بزرگان اسلامند، با چه كساني ميخواهيد بجنگيد؟
ابوموسي اشعري شروع به سخنراني و ايجاد ترديد و شبهه در دل مردم كرد تا اينكه حضرت امير (ع) مالك اشتر را به كوفه فرستادند و او نيز ابوموسي اشعري را با حالت ذلت بازداشت و از سمتش عزل كرد.













نظرات